سيد جعفر شهيدى

85

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

عبارت شيخ مفيد نيز چنين است و اضافه دارد كه مسلم گفت امير المؤمنين مرا سفارش كرده است كه حساب تو را از ديگران جدا سازم و نيز نوشته است كه به دو گفت اگر در دست ما چيزى بود چنان كه سزاوار هستى ترا صله ميدادم « 1 » اما طبرى در روايت ديگر آورده است كه : « چون على بن الحسين خواست نزد مسلم برود عبد الملك و پدرش مروان را در دو سوى خود قرار داد و نزد وى رفت ، چون بر مسلم درآمد مروان نوشيدنى خواست و اندكى نوشيد سپس آن را به على بن الحسين ( ع ) داد چون على ظرف را در دست گرفت مسلم گفت : - از نوشيدنى ما مياشام ! على بن الحسين لرزان قدح را نگاه داشت ، مسلم گفت : - با اين دو تن آمده‌اى ؟ . به خدا اگر واسطهء تو آنان بودند ترا ميكشتم . اما امير المؤمنين سفارش تو را به من كرده است و به من گفت تو به دو نامه نوشته‌اى ، حال اگر مىخواهى بياشام « 2 » و ابن اثير نيز همين روايت را از آن مأخذ يا مأخذ ديگر برداشته است . يعقوبى نوشته على بن الحسين به مسلم گفت : يزيد مىخواهد با تو بچه شرطى بيعت كنم ؟ - بيعت برادر و پسر عمو ! - اگر مىخواهى بيعت كنم كه بردهء او هستم بيعت خواهم كرد ! - چنين تكليفى را به تو نمىكنم ! و چون مردم ديدند على بن الحسين چنين گفت ، گفتند او كه فرزند رسول خداست چنين مىگويد چرا ما با او به چنين شرط بيعت نكنيم « 3 » اين گزارش و گزارش‌هاى آخر كه از طبرى نوشتيم بطور قطع دروغ است و احتمالا سالها بعد كسانى از بزرگزادگان مدينه كه پدرانشان از بيم جان با مسلم با چنان شرطى بيعت كردند آن را برساخته‌اند تا كار گذشتگان خويش را نزد مردمان موجه جلوه

--> ( 1 ) . ارشاد ج 2 ص 152 ( 2 ) . ج 4 ص 419 ( 3 ) . تاريخ يعقوبى ج 2 ص 223